الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

88

الغدير ( فارسى )

مىسازد ، و چندين بار به ينبع مىفرستد و توسط ابن عباس پيغام تبعيد مىدهد و مىگويد : به او بگو كه به مزرعه‌اش در ينبع برود تا نه او مايهء اندوه مرا فراهم سازد و نه من مايهء اندوه او را فراهم آورم . كسى نيست از او بپرسد چرا امام پاك و منزهى كه معصوم و پيراسته از لغزش است ، بيش از مردان صالح و عالى مقامى كه تبعيد شده‌اند ، مستحق تبعيد شدن است ؟ آيا به زعم او على عليه السّلام هم مثل ابوذر آن راستگوى راست شمرده شده ، كمونيست و سوسياليست و پيرى دروغساز بوده است ؟ يا به نظر او مثل عبد اللّه بن مسعود كه از لحاظ هدايت و رفتار و منش شبيه‌ترين فرد به پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله بود ، حيوانكى بوده است ؟ يا او را مثل عمّار ياسر كه مورد عنايت پيامبر بود ، گردنكشى مىداند بسيار دروغگو كه در برابرش گستاخى مىورزد و مردم را بر او مىشوراند ؟ يا او را مثل كعب بن عبده ، آن نيكوكار پارسا و زاهد ، نيرنگباز و شعبده‌باز مىشمارد ؟ يا آدمى كه مثل عامر بن عبد قيس ، آن استاد قرآن و آن زاهد عابد ، از خوردن پنير و گوشت و از حضور در نماز جمعه و از ازدواج خوددارى مىنمايد ؟ يا او را مثل مردان پاك و عظيم‌الشأن كوفه كه تبعيدشان كرد ، نابخرد و غيرمتدين و شيطان‌منش مىخواند ؟ قرين پيامبر مقدس و منزّه برتر از آن است كه گمان لغزش درباره‌اش رود ، آن هم پس از آنكه پروردگار دانا او را از هرگونه آلايشى برى دانسته و به مثابهء خود پيامبر شمرده و يكى را نبى خويش گردانيده است و ديگرى را وصىّ او ، چنان كه ساحت تبعيديان حكومت عثمان ، آن اصحاب نيكوروش و عالى مقام پيامبر اكرم كه پيروانى راسترو بودند ، از آن تهمت‌هاى ناروا و ناپسند پاك و سترده است . آرى ، آن مرد همهء اين شخصيت‌هاى ممتاز و پاكدامن را كه امر به معروف و نهى از منكر مىكردند و به تبعيت از سنن و آيين اسلام مىخواندند و از انحراف و تخلف از احكام الهى بازمىداشتند ، گردنكش مىخواند ، گردنكشانى كه على عليه السّلام را نردبان وصول به اغراض خويش ساخته و او را پشت و پناه و تكيه‌گاه خود قرار داده‌اند به‌طورى كه اگر عثمان مىخواست آنان را به جرم تقبيح انحرافاتش از سنّت و قرآن مجازات كند ، مانعش